X
تبلیغات

به وبلاگ "خان عمو" خوش اومدید

انجمن حمايت از عبدالله روا


انجمن حمايت از عبدالله روا

انجمنی برای اتحاد وبلاگهای طرفدار آقای روا

در نظرات این پست ثابت میتوانید در مورد انواع حمایتتان از عبدالله روا همفکری کنید

تاريخ جمعه هجدهم اسفند 1391سـاعت 20:23 نويسنده خان عمو| |

"حامد جواد‌زاده" كارگردان و تهيه‌كننده برنامه "ماه‌ترين ماه" ويژه ماه مبارك رمضان شبكه 2 در گفتگو با خبرنگار حوزه راديو و تلويزيون باشگاه خبرنگاران گفت: برنامه "ماه‌تـ‌رين ماه" با حال و هواي عرفاني و معنوي و در ژانر عاشقانه آرام و مذهبي براي سحر‌هاي ماه مبارك رمضان با اجراي "عبدالله ‌روا" از شبكه 2 پخش مي شود.

وي تصريح كرد: براي هر يك از قسمت هاي اين برنامه مستندهايي را در نظر گرفته ايم كه در آنها قطعه‌هايي مذهبي همراه با تاريخچه آن قطعه براي مخاطب عنوان مي‌شود.

http://axgig.com/images/98682785895046117555.jpg

وي تصريح كرد: به عنوان مثال تيتراژ سريال حضرت يوسف كه با تلاوت قرآن توسط "كريم منصوري" توليد شده يكي از قطعه‌هاي مذهبي مورد بحث در اين برنامه است که درباره آن به گفتگو مي‌پردازيم.

وي خاطر نشان كرد: همچنين براي متن‌هاي در نظر گرفته شده براي برنامه هر روز يك موضوع را در نظر مي‌گيريم و از رذايل اخلاقي شروع مي‌كنيم تا با فضائل اخلاقي به پايان برسانيم

http://axgig.com/images/23570150886045572687.jpg

همگی آماده بشید برای یک ماه با عبدالله روا

تاريخ جمعه سی و یکم خرداد 1392سـاعت 23:21 نويسنده خان عمو| |

چند عکس از "با کی بریم سیزده بدر" را با هم میبییم

http://axgig.com/images/13680728744506463849.jpg

http://axgig.com/images/47985734566716050157.jpg

http://axgig.com/images/89116220695872832534.jpg

تاريخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392سـاعت 21:56 نويسنده خان عمو| |

تبیان: مثل همه ی مصاحبه از خودتان بگویید و کارهایتان.

** من عبدالله روا هستم و اصلیتم به شهر بروجن بر می گردد. در استان چهار محال و بختیاری .مشخصه اش این است که بلندترین شهر ایران است از نظر ارتفاع به بام ایران هم مشهور است. 27 سالم است و متولد 5 اسفند 1364 هستم.

لیسانس حقوق دارم .اصفهان تحصیل کردم الان در مرحله پایان نامه کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی هستم دانشگاه شهید بهشتی.

آقای عبدالله روا

چهار تا خواهر و برادر دارم ومن فرزند ارشد هستم. فرزند شهید هستم پدرم معلم بودند و بسیجی داوطلب که در بهمن 65 در کربلای پنج شملچه به شهادت رسید 11 ماهه بودم. و خوب من الان افتخار فرزند شهید بودن دارم. بعد از آن حدود چهار پنج سالگی من مادر من با یکی از همرزم های ایشان ازدواج کردند و چهار خواهر و برادر عزیزم از پدر خوانده ام هستند .

تبیان: پس جمله ی معروف شما که انتهای برنامه می گویید :« بابا ها رو ببوسید» به همین علته؟

** یکی از دلایلش هم همین است. اتفاقا خیلی روی این بحث شده است .اولا شاید پدرها به علت اینکه کمتر در خانه هستند و حجب و حیایی که بین آن ها و بچه ها هست ، وقتی بچه ها بزرگ می شوند ،کمتر آن ها را می بوسند. ثانیا : من که نمی توانم بگویم از طرف من ،مامان ها رو....اما این اصلا به این معنی نیست که با مادر ها خوب نیستم.

اما به قول حسین منزوی : آنچه پیش رو داری من به پشت سر دارم .حالتی است که من حالا دارم. شاید بعضی ها دیده باشید یا خودتان مبتلا به این مسئله باشید که اصلا ابا دارند به باباهاشون نزدیک بشوند یا باباهاشون را ببوسند حتی. حالا بوسیدن که یه مجازی از محبت کردن یا محبت گرفتن ولی خوب خیلی از این مسئله ابا دارند من خیلی حسرت به دلم بعضی ها که این فرصت ها را از دست دادند و مطمئنم که این حسرت به دلی برای خیلی از کسانی که این فرصت را دارند و ازآن استفاده نمی کنند ، پیش خواهد آمد. من میگویم شاید این یک تلنگری باشد.

خیلی ها هم میان برای من پیغام می گذارند ، کامنت میگذارند، به من ایمیل می زنند که بعد از اینکه شما گفتید من رفتم بابام را بوسیدم پدرم تعجب کرد.

یک شعر دفاع مقدسی هست از عظیم زارع از استان فارس از دوستان خود من هم هست درباره دختر بچه ای است که با بابای مفقود الاثرش داره صحبت می کنه یک عکس  توی قابه. اواسط شعرش میگه که شاید تو هم شرمنده یک مشت خاکی/ جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی/ عیبی ندارد/ خاک هم باشی قبول است/ یک چفیه ویک ساک هم باشی قبول است/ تنها تلاشش انتظار است و سکوت است/ پروانه ای که توی تار عنکبوت است/ امشب عروسی می کنم جای تو خالی/ پای قباله جای امضای تو خالی/ ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش / یک بار هم بابای معلوم الاثر باش.

تبیان : ارتباط خودتان با مادرتان چطور است؟

**اسطوره زندگی من ، مادرم هستند . برای من هم پدر بودند ، هم مادر. هم خواهر. هم برادر. همه چیز من بودند و فکر نمی کنم کسی بتواند درک کند این شدت عشق و علاقه ای که به مادرم دارم .

تبیان: از خودتون بگید و از علاقه مندی هایتان :

** پاستیل و ورزش را خیلی دوست دارم. سالیان زیادی رو از دوره نوجوانی تا سطح یک خورده حرفه ای تر از آماتور فوتبال بازی می کردم سابقه بازی تو لیگ زیر گروه ایران را هم دارم توی شهر خودمان بروجن بازی می کردم . در هر صورت یک عکس با لباس ورزشی دارم و خیلی پیگیر بودم خیلی هم علاقه مند بودم علاقه اصلیم این بود که یه روزی فوتبالیست بشم ولی خوب دیگه نشد نه فرصت پیگیریش بود نه شرایطش ،حقیقتش فقط  زورم زیاد بود. من از همینجا به کلیه کسانی که دست و پاشان را شکستم تو فوتبال من معذرت می خواهم.

من در  درسم هم ،همینطوری بودم کارنامه های تحصیلی من رو ببینید خندتون می گیره البته هیچ کدوم رو نگه نداشتم ولی اگر باشه یه جایی سه چهارتا درسم بیست بود هفت هشت تا درسم ده یازده دوازده.ورزشم بیست بود هنرم بیست بود ادبیاتم بیست بود انضباطم خیلی بد بود.

تبیان: شما حقوق خواندید و ادبیات ادامه دادید این تغییر زیاد علتش چی بوده چرا از اولش نرفتید ادبیات؟

** حقیقتش من رتبه ام خوب شد رفتم حقوق اما همیشه به ادبیات علاقه داشتم.

تبیان: شما کی استعداد شعرتون را کشف کردید؟

** سوم دبستان در مسابقات هشت گانه ی فرهنگی ،در شهرمون اول شدم ،تا سال اول راهنمایی شعر نگفتم ،یک چهار پاره گفتم که از مدرسه بیرون نرفت چون گفتند مال خودت نیست !!

کاملش را یادم نیست اما بخشی اش می گفت : زندگی بی گل سرخ چقدر بی رنگ است/ گل لاله زیباس قرمز خوش رنگ است/ برگ سبز خورشید آبی اقیانوس/ پیرمرد دهقان توی دستش فانوس

یه همچین چیزی بود اشکال وزنی نداشت اشکال قافیه نداشت و حال و هوای خوبی داشت برایم سر خوردگی ایجاد شد دیگر شعر نگفتم تا سال 82 .در یک جمع دوستانه برای تفریح رفته بودیم که شعری گفتم و ورق زندگی من را در زمینه ی ادبیات تغییر داد.

امشب از دلتنگی ام با ماه صحبت می کنم/ از دلم از این  غم جانکاه صحبت می کنم/ یوسف گم گشته ام امشب به یادت هستم/ از غم یک ماه در یک چاه صحبت می کنم... .بواسطه ی این شعر به انجمن های ادبی راه پیدا کردم.

شکر خدا ،چه در سطح استانی ،چه در سطح ملی چند مقام کشوری معتبر در زمینه شعر بدست آوردم .یکی از آخرین هاش برگزیده برگزیدگان جشنواره سال 88 امام رضا بود که هر سال برگزار می شد من در 8/8/88 که تولد امام رضا هم بود ، مقام آوردم.

آقای عبدالله روا

تبیان: خودتان هم مثل حال و هوای شعرتون هستید؟

**نمی دانم . شاید!

تبیان: شما جوان شادی هستید، شعراتون که خیلی شاد نیست.

** گویا من آدم شادی هستم ولی هرچی سعی می کنم شعر هام شاد باشه اما باز هم غمگینه.

** حتی دلم تنگه دلم تنهاست و حتی کافه سفید که باز مال منه که یک دکلمه خود هم بینش هست اما ترانه اول فرش سفید که الان داره پخش می شه که می گه سلام کن بو به چشم خورشید/ بگو ظلمت خدا نگهدار/ کتاب دشت غصه رو بنداز/ دفتر مشق امید رو بردار/ یه عمر دل راضی به تصمیم سخت کبری/ ولی نمشه میون هر صد هزار تا دهقان یکیش ولی ریز علی نمیشه/ کاشکی کسی رازمو نفهمه که قلب های مهر و موم و عشقه/ بین همه زرق و برق دنیا سفره کوکب خانوم رو عشقه/

تبیان: یک اخلاق خوبتون چیه؟

**حسود نیستم و جاه طلب نیستم

تبیان: اخلاق بدتون چیه؟

**تنبلم یک خورده یعنی دلم گندست دل گنده ام

تبیان: یک بیت شعر  بخوانید که خیلی دوستش دارید.خیلی زمزمه می کنید.

**جان و گرم بخش که این جان که تودادی چندان زغمت خاک به سرریخت که تن شد

این رو خیلی دوست دارم

تبیان: چرا؟

**خوب دوست داشتن که دلیل نمی خواد

تبیان: خوب شاید یک نوستالژی یه دلیلی یه خاطره ای براتون داره؟

**این شعر سبک هندیه فکر می کنم برای طالب آملی هم باشد مطالعاتم در این زمینه است خیلی با این سبک شعر به قول خودمون حال می کنم خیلی این شعر رو وقتی که من خوندم موبه تنم سیخ شد و حفظش کردم خیلی شعرهای دیگه هم هست .

تبیان: با چه کسی مشورت می کنید ؟

**دوستان خیلی خوبی دارم که هر کدام در زمینه ای متخصص هستند و حتما باهاشون مشورت می کنم.

تبیان: با مادرتان هم مشورت می کنید؟

**هر کاری که می خواهم انجام دهم ، باید مهر رضایت مادرم را داشته باشد. یا راضی می شن یا راضیشون می کنم.

تبیان: به کدام یک از  آرزوهاتان رسیدید؟

**من اصلا آرزو ندارم من آدم جاه طلبی نیستم چون واقعا هیچ آرزوی خاصی ندارم .دوست داشتم مادرم از من راضی باشن ، که خدا را شکر نسبتا راضی هستند.

تبیان: از شاعر های معاصر کدام را بیشتر دوست دارید؟

**حسین منزوی خدابیامرز خیلی با شعرهاش شب های تنهایی من رو قشنگ کرده. محمد علی بهمنی رو می پسندم قیصر امین پور یکی از خوب های ذهن من هست توی شعر معاصر. فاضل نظری رو خیلی می پسندم غزل هاش را دوست خیلی گلی دارم به نام اصغر صالحی من خیلی شعرش رو می پسندم و خیلی های دیگه هستند .

تبیان:  فال حافظ هم می گیرید؟

**فال حافظ هم گرفتم البته آخرین باری که گرفتم نمی دونم کی بوده اعتقاد دارم یک دست پاکی باید اون فال رو بگیره و حافظ هم به قول یکی از اساتید ما استاد حیدر علی طالب پور یکی از حافظ شناسان خوب به کار زبان و ادبیات فارسی و استاد خودمم هست بروجنی هست و دو کتاب شعر بروجنی داره می گفت که شعر حافظ مثل تاج می مونه تاج خودش طلاست توی طلا چی به کار رفته: زمرد یاقوت مروارید یعنی توی هر جای شعر حافظ رو که باز کنی خوبه همیشه فال نیکه کمتر شعر حافظ رو پیدا می کنی که با غم شروع بشه

تبیان: نظرتان را در یک جمله خیلی کوتاه بگویید:

عبدالله روا: خوبه پسر خوبیه

فوتبال: نشد دیگه آرزوی بربادرفته

ازدواج: یه روز خوبی ازدواج می کنیم

اسطوره: پدر

علی ضیاء: یک بار من دیدمش خیلی شیرین

تبیان : خیلی نمی شناختمش اما سایت خیلی خوبیه

تاريخ سه شنبه بیستم فروردین 1392سـاعت 15:38 نويسنده خان عمو| |

سلام بچه ها

با تبریک سال نو و نوروز باستانی و سیزده بدر به همتون

http://axgig.com/images/64627449731794283192.jpg

لازمه که بگم روز 18 فروردین آقای روا مهمون برنامه سپید پررنگ هستند

حتما ببینید

http://axgig.com/images/89231994963988181636.jpg

تاريخ سه شنبه سیزدهم فروردین 1392سـاعت 21:37 نويسنده خان عمو| |

در سال گذشته مخاطبان کودک و نوجوان شبکه دو سیما شاهد پخش برنامه ای با عنوان «شیش تایی ها و فرش سپید» از این شبکه بودند که با حضور مجری جوانش «عبدالله روا»، آیتم های خلاقه، ریتم تُند و حس و حال نوستالژیک خود تبدیل به برنامه ای محبوب و پُرمخاطب شد. به همین دلیل خبرگزاری سینماپرس، در نشستی با حضور «حامد جواد زاده» تهیه کننده، «عبدالله روا» مجری، «نرگس فتحی» و «مهدی صالح پو» نویسندگان برنامه،«هادی خرسند» مدیر تولید و «مجتبی آذری» کارگردان این برنامه ها، به نقد و بررسی آن پرداخت. در این نشست دست اندرکاران این برنامه از نحوه شکل گیری آن، ساختار، بخش های مختلف و... سخن گفتند و به پرسش های خبرنگار ما پاسخ دادند.

به گزارش خبرنگار تلویزیون سینماپرس، «برنامه های زنده» همیشه یکی از پُربیننده ترین تولیدات هر شبکه تلویزیونی است. این برنامه ها به سهولت در تولید، به سادگی می توانند نسبت به حوادث و رویدادهای روز جامعه واکنش نشان دهند و به همین دلیل، قابلیت تبدیل شدن به آثاری پُرمخاطب را دارند.

 

برنامه شیش تایی ها در کنار این مولفه، با بهره گیری از آیتم هایی خلاقانه موفق شد مخاطبان فراوانی را در این مدت جذب کند. اجرای خوب عبدالله روا یکی از ویژگی های مهم این برنامه است. اولین سوال مطرح شده در این میزگرد، سابقه کاری این مجری جوان و نحوه ورود او به دنیای تلویزیون است.

 

سینماپرس: برای بسیاری از مخاطبان سیما عبدالله روا چهره ناشناخته ای است. بد نیست این میزگرد را با پاسخ به این سوال که چگونه وارد این عرصه شدید آغاز کنیم

 

عبدالله روا: من اهل شهرستان بروجن هستم و چند سالی در شبکه «جهان بین» که در استان چهارمحال و بختیاری فعالیت می کند، به عنوان مجری فعالیت داشته ام. تحصیلاتم در رشته حقوق تا مقطع کارشناسی است که در اصفهان صورت گرفت و در حال حاضر هم در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه شهید بهشتی در مقطع کارشناسی ارشد تحصیل می کنم.

 

در شبکه جهان بین هم به عنوان مجری رادیو و هم مجری تلویزیون فعالیت هایی انجام داده ام. حتی به عنوان گزارشگر هم فعالیت کرده ام. در همان شبکه مجری ـ گزارشگر برنامه ای به نام «روستا» بودم که در آن به روستاهای استان می رفتیم. در برخی برنامه ها هم  پیامک و مطالب علمی خوانده ام و از یک مقطع به بعد،برنامه شبانه شبکه جهان بین که «شب های بام ایران» نام داشت را اجرا کردم. در آن برنامه مجری اصلی بودم. در زمان حضور در شبکه جهان بین در برنامه صبحگاهی هم حضور داشته ام. برنامه ویژه ماه رمضان با نام «چند پله تا آسمان» را هم اجرا کرده ام اما ماهیت همه این برنامه ها با آنچه مخاطبان سیما در قالب برنامه شیش تایی ها و فرش سپید دیدند کاملا متفاوت بود.  

 http://axgig.com/images/89047670568545708903.jpg

سینماپرس: چگونه جذب فعالیت در تلویزیون جهان بین شدید؟ این سوال می تواند برای بسیاری از جوان های علاقمند به اجرا جذاب و شنیدنی باشد.

 

عبدالله روا: من در شهرستان فعالیت های فرهنگی ـ هنری مختلفی داشتم و به واسطه کسب رتبه ها و موفقیت های مختلف، شناخته شده بودم. در پاییز سال 1387 گروهی از طرف صدا و سیمای شهرستان به خانه ما آمدند تا با من به عنوان یک جوان موفق مصاحبه کنند. در آن سال شبکه جهان بین برنامه ای در مورد هنر و ادبیات داشت که هر هفته یک نفر را از جوان های استان را معرفی می کرد و چون من درحوزه ادبیات و شعر فعالیت داشتم و در جشنواره های مختلف مقام آورده بودم، می خواستند با من مصاحبه کنند.

 

آقایی به نام «بهرامی» که صدابردار برنامه بود به من گفت شما برای مجری گری و گویندگی خوب هستید! من واکنشی نشان ندادم اما مادرم  به آنها گفت: پسر من هم به این کار علاقه مند است. عوامل برنامه هم شماره تلفن جایی که تست صدا و تصویر می گرفتند را دادند اما من هیچوقت با آنجا تماس نگرفتم و بعدها یکی از عوامل همان برنامه به نام «خانم فروزنده» که دستیار تهیه کننده بودند، با منزل ما تماس گرفتند و به مادرم گفتند اگر پسرتان تمایل به کار اجرا دارد می تواند فردا برای تست دادن مراجعه کند.

 

من برای تست دادن به شهرکرد رفتم که دفتر شبکه جهان بین در آنجا قرار داشت. در همان جا چند نفر از دوستانم که در کارهای هنری با آنها آشنایی داشتم را دیدم که گویا برای چندمین بار بود که می آمدند. ما آن روز با هم تست دادیم اما در کمال ناباوری، من انتخاب شدم و دوستانم که سابقه بیشتری داشتند انتخاب نشدند!

 

پس از آنکه برای ادامه تحصیل به تهران آمدم، در یک دوره آموزشی به نام «طرح جم» شرکت کردم و در همان کلاس ها زمینه آشنایی من «حامد جواد زاده» تهیه کننده برنامه شیش تایی ها پیش آمد. در آن زمان جواد زاده مشغول تولید برنامه «روز از نو» برای شبکه دو بود و من در آن برنامه هم کارهایی انجام دادم تا اینکه در برنامه شیش تایی ها و سپس فرش سپید، به عنوان مجری اصلی مشغول به کار شدم.

 http://axgig.com/images/42382558987116729708.jpg

سینماپرس: با توجه به اهمیت این بخش، بد نیست تهیه کننده برنامه هم روایت خود از پیوستن این مجری جوان به شبکه دو را بیان کند.

 

حامد جواد زاده: عبدالله روا توسط «محمد مقدسیان » به من معرفی شد. در جلسه اول بسیار محجوب و خجالتی بود. بعد از گفت و گویی کوتاه احساس کردم هنگام صحبت کردن لحنش تغییر می کند. همانجا به او گفتم: شما به درد برنامه های شبانگاهی رادیو  می خوری و نمی توانی اجرای تصویری خوبی داشته باشی ولی محمد مقدسیان اصرار داشت که او برای اجرای یک برنامه تلویزیونی خیلی خوب است. علتش هم این بود که عبدالله را در جمع دیده بود و می دانست او توانایی برقراری ارتباط با مخاطبان را دارد.

 

در نهایت قرار شدآقای روا برود و برای برنامه روز از نو از نمایشگاه کتاب گزارش تهیه کند.این هیچ وقت پخش نشد اما با تماشای آن چهره دیگری از عبدالله روا دیدم. او خیلی خوب با سوژه مواجه می شد، خوب دکوپاژ می کرد و کلا آدم خلاقی بود. همان موقع با خودم گفتم این جوان می تواند مخاطب خود را چهل هشت ساعت بدون طرح حرف تکراری بخنداند. بعد هم که وارد جمع ما شد دیدم که پا به پای بچه ها بذله گویی می کند و هیچ وقت هم کم نمی آورد.

 

مجتبی آذری: در بین گروه سازنده این برنامه قانونی وجود دارد که طبق آن اگر کسی اصطلاحا «تیکه» لوسی بیندازد تقریبا محکوم به اعدام می شود! در همان اوایل دیدیم که عبدالله همه ما را ساکت می کرد و یک تنه حرف می زد.

 

حامد جواد زاده: عبدالله روا در برنامه روز از نو هم چند اجرا داشت. در آنجا دیدم که از آنتن هم نمی ترسد.ولی من یک مشکلی که داشتم و دغدغه من بود این بود که ما نتوانیم این کاراکتر و شخصیت خاص او را روی آنتن بیاوریم. واقعا می ترسیدم او چهارچوب برنامه هایی که قبلا اجرا کرده بود را مقابل دوربین تکرار کند اما خوشبختانه عبدالله به من اعتماد کرد و با به کارگیری توصیه هایی که به او کردم توانست بسیاری از ساختار ها را بشکند و نزد مخاطبان تلویزیون دیده شود.

 

سینماپرس: در ترکیب گروه سازنده این دو برنامه فقط جوان ها حضور دارند. این گروه چگونه شکل گرفتند و اعضای مختلف آن چگونه در کنار هم قرار گرفته اند؟

 

حامد جوادزاده: من متولد 28 مرداد 1360 هستم و از لحاظ سنی از بقیه بچه ها بزرگتر هستم. برخی از اعضای این گروه متولد سالهای 60 تا 70 هستند. شکل گیری دو برنامه «شیش تایی ها» و «فرش سپید» مقدمه ای دارد. من در سال 1390 در برنامه «نیمروز» حضور داشتم. این برنامه از شبکه سه سیما پخش می شد و «علی ضیا» هم مجری آن بود که اساسا با آن برنامه معرفی شد.

 

پس از این برنامه، از شبکه دو سیما به من پیشنهاد همکاری با برنامه «روز از نو» ارائه شد. این برنامه به تهیه کنندگی «پیام ابراهیم پور» ساخته شد ولی چون او فقط می توانست روزهای فرد در برنامه حضور داشته باشد، یک نفر دیگر باید در روزهای زوج مسوولیت تهیه کنندگی این برنامه را به عهده می گرفت که این مسوولیت به من سپرده شد. من تقریبا دخل و تصرفی در برنامه «روز از نو» نداشتم و به همین دلیل درباره محتوای آن اظهار نظر چندانی ندارم. به نظرم می توانست برنامه بهتری شود اما مدتی بعد از آنکه بحث تفکیک جنسیتی مهمانان و مجریان زن و مرد در آن برنامه اتفاق افتاد، قبل از ماه رمضان آن برنامه از ما گرفته شد. بعد از من تهیه کننده دیگری مسوولیت تولید برنامه را به عهده گرفت و الان که برنامه را نگاه می کنم می بینم ترکیب برنامه خیلی بهتر و منسجم تر شده است.

 

سینماپرس: این دو برنامه چطور پیش آمد؟

 

بعد از حضور «فرهاد مختاری» در شبکه دو سیما در مسوولیت گروه کودک و نوجوان شبکه،برای او پیغام فرستادم که حاضرم یک برنامه نوجوانانه مثل برنامه «نیمروز» بسازم. من در آن زمان به دنبال دفاع از حیثیت شغلی ام بودم چون روز از نو برنامه ای نبود که بتوانم از آن دفاع کنم. فرهاد مختاری با این پیشنهاد موافقت کرد و قرار شد اسم برنامه را «منفی هجده» بگذاریم. هدف هم این بود که بگوییم این برنامه مناسب افراز زیر 18 سال است اما مدیر شبکه پیشنهاد کرد چون ممکن است این اسم دردسر ساز شود، نام برنامه را تغییر دهیم. بعد از مشورت با دوستان نام برنامه به شیش تایی ها تغییر پیدا کرد.

 http://axgig.com/images/00597114558924097337.jpg

سینماپرس: یکی از ویژگی های خاص برنامه نام آن است. اولین چیزی که با شنیدن «شیش تایی ها» به ذهن می رسد، فوتبال های دوران کودکی و نوجوانی است.

 

حامد جواد زاده: هدف ما این بود که مخاطب با شنیدن نام این برنامه گوش هایش تیز شود و به همین دلیل جذب برنامه شود. دوست داشتیم اسم برنامه جوری باشد که مخاطب عادی به سادگی از کنارش نگذرد. البته به جز اینها این نام گذاری دلایل دیگری هم داشت. مثلا اینکه ساعت پخش برنامه شش بعد از ظهر بود،شش روز در هفته پخش می شد، شش آیتم داشت و نکاتی از این دست که در همه آنها عدد شش مشترک بود.

 

نرگس فتحی: این نام گذاری حواشی مختلفی برای برنامه داشت. مثلا در روزهای اول ناظر پخش آیتم ها را به راحتی تایید نمی کرد چون استقلالی بود و با پرسپولیس مشکل داشت!

 

حامد جواد زاده: استفاده از این نام برای برنامه ای نوجوانانه دلایل دیگری هم داشت. اگر دقت کنید می بینید که نوجوان ها بیش از دیگران از این نوع واژه ها استفاده می کنند. این واژه شیطنت این سن را می رساند و به همین دلیل،جذاب است. معتقد بودم کمی که از پخش برنامه بگذرد، جنبه ناخوشایند این کلمه از بین خواهد رفت و شش تایی ها یک برنامه جذاب تلویزیونی خواهد شد. البته در اواخر برنامه نام آن به «فرش سپید» تغییر کرد.

سینماپرس: به چه دلیل این تغییر رخ داد؟

حامد جواد زاده: مدیر گروه نوجوان شبکه دو طبق یک تعریف عام نام «سپید» را برای برنامه های نوجوان در شبکه انتخاب کرده بود و به همین دلیل نام برنامه ما هم به «فرش سپید» تغییر کرد. ما خیلی به ایشان اصرار کردیم اگر می خواهید اسم "سپید" باشد حداقل بگذاریم"سفید" چون کلمه سپید خیلی ادبی است و نوجوانانه نیست ولی اصرار ایشان بر همین نام بود.

 

سینماپرس: در میان شبکه هایی که در زمینه تولید برنامه برای مخاطبان کودک و نوجوان فعال هستند، شبکه یک سابقه ای طولانی تر دارد و پیش از انتقال برنامه های کودک و نوجوان آن به شبکه دو، مخاطبان برای سال هایی طولانی شاهد برنامه هایی پُرمخاطب از این شبکه بودند. «نیمرخ» یکی از این برنامه های مجری محور بود. «عمو پورنگ» هم برنامه دیگری بود که سال ها از شبکه یک پخش می شد و بعدها به شبکه دو منتقل شد. به نظر شما شبکه ای که برنامه را پخش می کند چقدر در موفقیت آن تاثیر دارد؟ اگر برنامه شما از شبکه یک پخش می شد، آیا با همین میزان استقبال مواجه می شد یا علت استقبال فعلی از برنامه، پخش آن از شبکه ای است که قرار است صرفا برای مخاطب کودک و نوجوان برنامه پخش کند؟

 

حامد جواد زاده: اگر قرار بود این برنامه مخاطب بیشتری داشته باشد باید به سراغ شبکه سه می رفتیم.چون شبکه سه از شبکه های دیگر مخاطب بیشتری دارد. ما در شبکه سه برنامه «نیمروز»را ساختیم که سال گذشته پر مخاطب ترین برنامه گروه سنی نوجوان شبکه بود اما این برنامه سفارش شبکه دو تهیه بود و به همین خاطر از این شبکه پخش شد. اگر شبکه آموزش از ما می خواست که برنامه ای برای آنها بسازیم، ما می توانستیم برنامه شیش تایی ها را با مختصات شبکه آموزش تطبیق دهیم. چون مخاطب شبکه دو کودک و نوجوان است و رسالت این شبکه تامین نیازهای این گروه است، فضای برنامه به گونه ای است که موضوع کودک و نوجوان در آن پُر رنگ تر است.

 

سینماپرس: اما به نظر می رسد جدای از شبکه پخش کننده، این برنامه حتی برای قشر بزرگسال نیز جذابیت دارد. علت آن هم این است که در درجه اول به لحاظ ساختاری برنامه خوبی است.

 

حامد جواد زاده: از این تعبیر بسیار خوشحالم اما می توان از این زاویه هم به موضوع نگاه کرد که شاید برنامه های دیگر ضعیف هستند که برنامه ما دیده می شود. افراد توانمند و مستعد زیادی را می شناسم که اگر امکانی برای فعالیت در تلویزیون داشته باشند حتما برنامه های موفقی می سازند که خود ما هم مخاطب آنها خواهیم بود.


تاريخ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391سـاعت 14:48 نويسنده خان عمو| |

http://axgig.com/images/74441794102398536542.jpg

برای دیدن کلیپ کلیک کنید


با بازی عبدالله روا و اشکان خطیبی
تاريخ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391سـاعت 13:47 نويسنده خان عمو| |


«برنامه‌هاي زنده» يكي از مهم‌ترين محصولات هر شبكه تلويزيوني محسوب مي‌شود. برخلاف فيلم، سريال، تله‌تئاتر، كليپ، نماهنگ و قالب‌هاي اين گونه كه هر كدام مي‌توانند مستقل از تلويزيون در رسانه‌هاي ديگر نيز عرضه شوند، برنامه زنده خاص تلويزيون است و صرفا در چنين رسانه‌يي امكان عرضه دارد و در بررسي عملكرد هر شبكه‌يي مي‌تواند يكي از نقاط ضعف و قوت آن شبكه محسوب شود. برنامه‌هاي زنده هميشه اتكاي فراواني به مجريان خود دارند. تهيه‌كنندگان چنين برنامه‌هايي تلاش فراواني براي جذب مجريان شاخص و حفظ آنها در برنامه مي‌كنند اما هميشه هم يك مجري با سابقه و قديمي نمي‌تواند پاسخ مورد انتظار سازندگان برنامه را از مخاطب بگيرد. در مناسبات پيچيده اين روزهاي تلويزيون و دسترسي مخاطبان به انواع و اقسام رسانه‌هاي فارسي زبان، هر روز جلوه تازه‌يي از مجريان كه به زبان فارسي نيز صحبت مي‌كنند در مقابل چشمان مخاطب خودنمايي مي‌كند كه در تضاد با كاراكتر رسمي و جدي اغلب مجريان اتوكشيده سيماست. به همين دليل اجراي صميمي مجري جواني به نام «عبدالله روا» در قالب برنامه‌هاي «شيش تايي ها» و «فرش سپيد» شبكه دو در چنين فضايي مورد توجه مخاطب قرار مي‌گيرد. مجري جواني كه بيش از آنكه بر جلوه‌هاي ظاهري و رفتارهاي اغراق آميز متكي باشد، بر دانش و عمق اطلاعاتي تكيه دارد كه در ميان مجريان جوان تلويزيون، يك اتفاق محسوب مي‌شود. «شيش تايي ها» و «فرش سفيد» در ساختار برنامه‌هايي طبقه‌بندي مي‌شوند كه قرار است با مخاطب «تين ايجر» ارتباط برقرار كنند. پخش سريال اول اين برنامه مدتي است به پايان رسيده و در اين گفت‌وگو مجالي پيش آمد تا با مجري اين برنامه گفت‌وگويي انجام دهيم؛ مجري كه چند سالي در يكي از شبكه‌هاي استاني صدا و سيما برنامه اجرا كرده و اين دو برنامه، نخستين حضور او در شبكه‌يي سراسري است. اين برنامه به تهيه‌كنندگي «حامد جواد زاده» براي گروه كودك و نوجوان شبكه دو سيما ساخته شد و تيم سازنده آن از چهره‌هايي تشكيل شدند كه اغلب متولدين سال‌هاي 60 و 70 هستند و در سال‌هاي نه چندان دور در راديو جوان حضوري موثر داشته‌اند.


براي يافتن اطلاعاتي اوليه درباره شما در اينترنت جست‌وجو كردم اما غير از يك وبلاگ شخصي هيچ منبع اطلاعاتي ديگري درباره شما نبود. بد نيست مصاحبه را با اين سوال تكراري آغاز كنيم كه از چه زماني فعاليت خود را آغاز كرديد و پيش از اين برنامه، در كجا فعاليت داشته ايد؟

درباره من اطلاعات زيادي در فضاي مجازي نيست؛ علتش هم اين است كه من مدت زيادي نيست كه به صورت جدي وارد تلويزيون شده‌ام. من قبلا ساكن شهرستان بروجن بودم و در آنجا در راديو و تلويزيون شبكه «جهان‌بين» يا همان مركز چهارمحال و بختياري كار مي‌كردم. من در رشته حقوق مدرك كارشناسي دارم و تا مقطع ليسانس در اصفهان درس خوانده‌ام. در حال حاضر هم در رشته ادبيات فارسي در دانشگاه شهيد بهشتي در مقطع كارشناسي ارشد تحصيل مي‌كنم و ترم‌هاي پاياني تحصيل را مي‌گذرانم.

وقتي براي ادامه تحصيل به تهران آمدم، به موازات تحصيل، در يك دوره آموزشي خوب و كاربردي به نام «طرح جم» شركت كردم. در همان كلاس‌ها با دوستي آشنا شدم و به واسطه آن دوست به «حامد جواد زاده» تهيه‌كننده برنامه شيش تايي‌ها معرفي شدم. در آن زمان جواد‌زاده يكي از تهيه‌كنندگان برنامه «روز از نو» بود و من در آن برنامه فعاليت‌هايي انجام دادم و پس از آن در برنامه شيش تايي‌ها حضور يافتم.


http://axgig.com/images/69183242219184087676.jpg


برنامه‌هايي كه در شهرستان مجري آن بوديد چه نوع برنامه‌هايي بودند؟

حضور من در تلويزيون جهان بين يك مقدمه داشت. من از جوان‌هايي بودم كه در شهرستان فعاليت‌هاي فرهنگي- هنري مختلفي داشتم و به واسطه كسب رتبه‌ها و موفقيت‌هاي مختلف، شناخته شده بودم. در پاييز سال 1387 گروهي از طرف صدا و سيماي شهرستان به خانه ما آمدند تا با من به عنوان يك جوان موفق مصاحبه كنند. در آن سال شبكه جهان بين برنامه‌يي درباره هنر و ادبيات داشت كه هر هفته يك نفر از جوان‌هاي استان را معرفي مي‌كرد و چون در آن زمان در حوزه ادبيات و شعر فعاليت داشتم و در جشنواره‌هاي مختلف مقام آورده بودم، مي‌خواستند با من مصاحبه كنند.

اين سابقه ادبي در اجراي برنامه شيش تايي‌ها هم كاملا محسوس است. بد نيست به جزييات آن اشاره كنيد.

من در سال 88 در جشنواره امام رضا (ع) كه در همه استان‌ها برگزار مي‌شود؛ در بخش شعر آن مقام اول را به دست آوردم و برگزيده برگزيدگان جشنواره‌هاي رضوي شدم. قبل از آن در جشنواره «سوختگان وصل» كه هر سال در دانشگاه تهران برگزار مي‌شود در دو سال برگزيده شدم. در يك جشنواره دانش‌آموزي كه در اردبيل برگزار مي‌شد مقام اول را به دست آوردم. بعد از آن در كرمانشاه در جشنواره كانون‌هاي مساجد سوم شدم و چند جشنواره ديگر كه الان دقيقا به خاطر ندارم كه كجا و چه زماني بودند اما در همه آنها برگزيده شدم.

آن برنامه تلويزيوني زمينه كشف استعداد شما را فراهم كرد؟

تا حدودي بله. بعد از ضبط آن برنامه براي تست دادن به صدا و سيماي مركز جهان بين مراجعه كردم و پس از آن كارم را با اجراي برنامه تلويزيوني «روي خط» شروع كردم كه برنامه‌يي مخصوص جوانان بود. بعدها اين همكاري تا حدود دو سال و نيم ديگر ادامه يافت.

اجراي راديويي هم داشتيد؟
بله. البته برخلاف اكثر مجري‌ها كه از راديو وارد تلويزيون مي‌شوند، من از تلويزيون به راديو رفتم و برنامه سحرهاي ماه رمضان را در صداي چهار محال و بختياري اجرا كردم.

يكي از ويژگي‌هاي مهم برنامه «فرش‌سپيد» متن‌هاي آن است. با توجه به سابقه ادبي‌تان، در اين زمينه هم در برنامه مشاركت داريد؟
خير. برنامه گروه نويسندگي خيلي خوب و قدرتمندي دارد و من فقط در چارچوبي كه از قبل مشخص شده فعاليت مي‌كنم. البته اعتماد خوبي ميان اعضاي گروه وجود دارد اما من در حد اضافه كردن برخي چيزها به متن يا طرح مطالب في البداهه در متن دخل و تصرف مي‌كنم.

اما بيننده تلويزيون با تماشاي برنامه حس مي‌كند حرف‌هايي كه در مقابل دوربين مطرح مي‌كنيد، حرف‌هاي خودتان در مقام مجري است. فكر مي‌كنيد علت اين مساله چيست؟

مجري تنها يكي از اجزاي يك برنامه تلويزيوني است كه اگر به خوبي در كنار ديگر اجزا قرار گيرد، ديده مي‌شود. يك برنامه تلويزيوني متكي به انتخاب‌هاي خوب است و تهيه‌كننده اين برنامه نيز تمام اجزا را جوري انتخاب كرده كه همه اعضاي گروه يك كليت واحد به نظر بيايد. البته يك خط فكري مشخص در برنامه وجود دارد كه شكل اجرا، محتواي صحبت‌ها و جزييات ديگر را مشخص كرده و من هم واقعا به آن پايبند هستم. اما اينكه مخاطب تصور كند همه حرف‌هاي برنامه حرف خود مجري است اتفاق خوشايندي است چون هدف ما هم از ابتدا اين بوده كه كسي فكر نكند مجري اين متن‌ها را از جايي گرفته و آنها را حفظ كرده و حالا مقابل دوربين مي‌خواند. به نظرم اگر فاصله بين ما و مخاطبان اين برنامه كم شده به خاطر همين مساله است.

برنامه‌هاي «شيش تايي ها» و «فرش سفيد» از ويژگي مهم تعامل با مخاطب بهره گرفته است و مانند برخي برنامه‌هاي تلويزيوني نيست كه در آن مجري مقابل دوربين حاضر شده و بعد از بيان يك سري حرف‌هاي تكراري، زمان برنامه‌اش تمام شود و برود. آيا در برنامه‌هاي قبلي كه در شهرستان اجرا مي‌كرديد هم سابقه اجراي چنين برنامه‌هايي را داشتيد؟ اينكه برنامه در سطحي گسترده مورد توجه واقع شود، با مخاطب وارد تعامل شود و...

خير. برنامه‌هاي قبلي‌ام چنين فضا و ويژگي نداشتند. علت هم اين است كه آن برنامه‌ها در «شبكه جهان بين» كه يك شبكه استاني بود اجرا شدند. شبكه‌هاي استاني برنامه‌هايي پخش مي‌كنند كه مخاطبش حداكثر يك ميليون نفر است كه جمعيت همان استان هستند و اين گستره جمعيتي اندك، با مخاطب بالقوه يك شبكه سراسري قابل قياس نيست. نكته مهم‌تر اين است كه در شرايط امروز، مردم شهرستان هم مانند مردم تهران قدرت انتخاب دارند. آنها اگر بخواهند يك شبكه را براي تماشا انتخاب كنند، برايشان فرقي نمي‌كند اين برنامه از چه شبكه‌يي پخش مي‌شود. در چنين شرايطي شبكه‌هاي استاني ارجحيت خاصي ندارند. البته ساختار شبكه‌هاي استاني نيز با شبكه‌هاي سراسري كاملا متفاوت است. كار كردن در شبكه‌هاي استاني به درست يا غلط با يك سري محدوديت‌ها روبه‌رو است.

اما شبكه‌هاي استاني هم وجود دارند كه برنامه‌هايي موفق توليد مي‌كنند و الزاما استاني بودن به معناي ساخت برنامه‌هاي ضعيف نيست.

بله. اما شبكه‌هاي استاني كه موفق هستند و كارهاي بزرگي كرده‌اند با چند محدوديت كنار آمده‌اند. يكي از اين محدوديت‌ها كمبود بودجه و تفاوت هزينه‌هايي است كه يك شبكه ملي و يك شبكه استاني براي برنامه‌هايشان صرف مي‌كند و موضوع ديگر اين است كه مسوولاني كه در شبكه‌هاي استاني كوچك فعاليت مي‌كنند، گاهي انگار دوره تبعيد كاري خود را در آن شبكه سپري مي‌كنند؛ گويي به آن شهر آمده‌اند تا صرفا يك دوره را سپري كنند و بعد به جايگاه مطلوب خود برسند. تعداد مديراني كه چنين روحيه‌يي ندارند متاسفانه بسيار كم بوده و به نظر مي‌رسد اكثر مديران دوست داشتند دوره مديريت خود در شهرستان را به صورت كژدار و مريض سپري كنند و صرفا كميت كاري بالايي را در كارنامه خود ثبت كنند تا بعد از اين دوران به يك شبكه خوب و سراسري بروند.

مشكل ديگر هم اين است كه بسياري از مديراني كه به شهرستان‌ها مي‌آيند بومي نيستند و مسائلي همچون ميزان بيننده براي آنها اهميتي ندارد.

در چنين شرايطي چرا برخي شبكه‌هاي استاني موفق و پربيننده هستند؟
يكي از دلايلش اين است كه اين شبكه‌ها با زبان محلي خودشان برنامه پخش مي‌كنند و دليل ديگر هم اين است كه بر مشكلاتي كه به آن اشاره شد، غلبه كرده‌اند.

شما هم در شبكه جهان‌بين با زبان محلي صحبت مي‌كرديد؟

خير. ما در استان چهار محال و بختياري زبان ثابتي نداريم. چهار محال و بختياري با وجود مساحت خيلي كم و جمعيت اندكش يك استان متنوع است و گروه‌هاي زباني مختلفي در آن حضور دارند. اين استان فارس زبان دارد و ما جزو فارس زبان‌هاي آن هستيم. شهر‌هاي همسايه ما تركي صحبت مي‌كنند. بختياري‌ها هم در اين استان هستند كه زبان آنها شبيه زبان لري است. وقتي همه اينها در يك استان واحد زندگي مي‌كنند؛ زبان آن استان نمي‌تواند صرفا زبان يا لهجه يك گروه خاص باشد. به همين دليل تصميم گرفته شد كه شبكه استاني هم با زبان معيار به پخش برنامه بپردازد.

اين زبان معيار قاعدتا همان زبان فارسي بود؟بله. وقتي هم، زبان معيار ما «فارسي» باشد و مخاطب يك شبكه استاني، با برنامه‌هايي به زبان فارسي مواجه شود، ناخودآگاه ما در حال رقابت با شبكه‌هاي ملي خواهيم بود. در چنين شرايطي با توجه به محتوا و محدوديت‌هايي كه ما در شبكه‌يي مثل «جهان بين» داشتيم، امكان رقابت با شبكه‌هاي سراسري براي ما وجود نداشت و به همين دليل بينندگان بسيار كمتري نسبت به آن شبكه‌ها داشتيم.

اما شما در برخي آيتم‌هاي برنامه خود كمي هم لهجه داشتيد و انگار به زبان آذري صحبت مي‌كرديد. مثل همان آيتمي كه يك معلم صحبت مي‌كرد.

شخصيت معلم در اين برنامه ساخته و پرداخته ذهن حامد جواد‌زاده تهيه‌كننده برنامه بود. لحن آن هم پيشنهاد خودش بود و يك جورهايي برگرفته از كاراكتر «رضا مارمولك» در فيلم مارمولك بود اما تلاش شد تا اين لحن، از آن رضا مارمولك اوليه جوان پسندتر شود و حرف‌هاي جذاب‌تر بزند.

يكي از تكيه‌كلام‌هاي جالب شما در اين برنامه «ميكوبم دهنت» بود. مجريان تلويزيوني معمولا تكيه‌كلام‌هاي خاصي دارند كه به اين واسطه شاخص مي‌شوند. اين تكيه كلام از كجا آمد؟
در برنامه‌هاي اول فرش سفيد آيتمي وجود داشت كه از داستان‌هاي ميني مال اينترنتي الهام گرفته شده بود. موضوع آن هم بهداشت بود. در يكي از اين آيتم‌ها گفته مي‌شد: «اگر بچه شما به خانه آمد و آدامس مي‌جويد و بوي ادكلن هم مي‌داد، بزن توي دهنش! اين حتما سيگار كشيده»! هنگام اجراي اين آيتم در مقابل دوربين، من به جاي آنكه بگويم «بزن تو دهنش»، به اشتباه گفتم: «بكوب دهنش»! بعد از برنامه يكي از مخاطبان به تهيه‌كننده برنامه گفت كه با شنيدن اين عبارت «بكوب دهنش» حسابي خنديده‌اند و آنجا بود كه تهيه‌كننده متوجه شد من اين جمله را اشتباهي گفته‌ام و اين اشتباه هم جواب داد و در ذهن‌ها ماند و از آنجا تثبيت شد و ادامه پيدا كرد.

فضا و محتواي اين دو برنامه نسبت به ديگر آثار مشابه تلويزيوني متنوع و جذاب‌تر بود. چنين برنامه‌هايي هميشه ممكن است تذكرهايي را دريافت كنند. شما با چنين مساله‌يي مواجه بوديد؟

قاعدتا به اين برنامه هم به خاطر نكاتي كه در آن مطرح شده تذكرهايي داده شده اما به نظر من اينكه برخي تصور مي‌كنند سازمان صدا و سيما از برنامه‌ها ايرادهاي بيجا مي‌گيرد، واقعا درست نيست! البته نه اينكه بگويم هيچ‌وقت اينطور نيست اما زياد هم نيست. به نظر من اگر حرفي در جاي خودش و در موقعيت مناسب خود به كار برده شود هيچ‌وقت با برخورد و تذكر روبه‌رو نخواهد شد. اين عبارت «بكوب دهنش» يكي از مصداق‌هاي اين مساله است كه چون در جاي خوب و درستش استفاده شد، خوب و شيرين بود و به اصطلاح توي ذوق كسي نخورد و تذكري هم بابت آن داده نشد.

يكي از ويژگي‌هاي اين دو برنامه، كوتاه بودن آيتم حضور ميهمان در برنامه بود. به گونه‌يي كه اين كوتاهي باعث مي‌شود ميهمان تند حرف بزند و ريتم تندي بر برنامه حاكم باشد. برخلاف روال عادي برنامه‌هاي تلويزيوني كه در آن مجريان معمولا بخش مهمي از برنامه را به خود اختصاص مي‌دهند. اين فضا چگونه در برنامه ايجاد شد.
ما در عصري زندگي مي‌كنيم كه درباره آن با عناويني همچون «عصر ساندويچ» صحبت مي‌كنيم. در چنين شرايطي بايد همه‌چيز فشرده و كوتاه باشد. اغلب ميهمان‌ها پيش از حضور در برنامه تصوري از فضاي كلي آن ندارند. به همين دليل ما براي آنها توضيح مي‌داديم كه اين برنامه مثل بقيه برنامه‌هاي تلويزيون نيست كه شما به آن دعوت شده‌ايد و ما در اين برنامه فرصت زيادي براي بخش ميهمان نداريم و در همين فرصت كم بايد همه‌چيز سريع بيان شود.

چنين شيوه‌يي گاهي باعث استرس ميهمان‌ها مي‌شد.

اگر استرسي حس مي‌شود اين مساله به اجراي من و اشكالي كه در آن وجود دارد برمي‌گردد اما همه سعي گروه سازنده اين بوده كه برنامه را با يك سرعتي كه براي بيننده هم آزاردهنده نباشد پيش ببريم.

شما با وجود سابقه چند ساله در اجراي برنامه‌هاي تلويزيوني، با برنامه «شيش تايي‌ها» و «فرش سفيد» به مخاطبان سيما معرفي شديد. جايگاهي كه با اين برنامه كسب كرديد چقدر در ذهن‌تان پيش از اين وجود داشت؟ آيا از شهرت خوشحال هستيد؟
من هيچگاه از خودم و آينده تصويري عجيب و غريب نداشتم كه بخواهم به هر قيمتي به آن برسم. هميشه در حال، زندگي مي‌كنم و اگر در جايي كه باشم به من خوش بگذرد، براي من كافي است! الان از اين موقعيت احساس خوبي دارم.

يكي از ويژگي‌هاي اجراي شما در اين دو برنامه، ارتباط شما هنگام اجراي برنامه زنده با عوامل پشت صحنه و بده و بستان‌هاي كلامي با آنها بود. اين ويژگي چگونه شكل گرفت؟

اين اتفاق كه در اين برنامه رخ داد، از نظر دوستان مطبوعاتي هم كمي عجيب و غريب به نظر مي‌آمد. البته در برنامه‌هاي قبلي حامد جوادزاده هم اين ويژگي بود ولي احتمالا كمتر ديده شده بود يا كمتر به آن پرداخته شد. من در برنامه گاهي هنگام طرح يك مطلب، در مخالفت عامدانه با قوانيني كه آموزش داده مي‌شود، رويم را از دوربين بر مي‌گرداندم و با حامد جوادزاده كه اصلا در تصوير نبود صحبت مي‌كردم. مثلا در وسط برنامه از او مي‌پرسيدم: «چي؟!» «خب كه چي؟!» خيلي‌ها از اين كار استقبال كرده‌اند ولي خيلي‌ها هم انتقاد كردند. البته اين طرز اجرا در خيلي مواقع به نظرم بجا بود چون قرار بود در مغايرت با آن چيزهايي باشد كه در كتاب‌ها نوشته شده است. من احساس مي‌كنم اين اتفاق به خودماني‌تر شدن و صميمي‌تر شدن فضاي برنامه خيلي كمك كرد. حامد جوادزاده به عنوان تهيه‌كننده يكسري از چيزها را روي آنتن و هنگام اجراي برنامه به من منتقل مي‌كرد كه واقعا اتفاقات خوبي را در اين برنامه رقم زد. او در طول اجراي برنامه دور تا دور طول استوديو هميشه در حال دويدن است و فكر مي‌كنم در هر برنامه‌يي 10، 11 كيلومتر مي‌دود! پشت سر همه فيلمبردارها با توجه به جايي كه من نگاه مي‌كنم مي‌آيد و يكسري اشاراتي به من مي‌كند كه در اجرايم موثر است. يادم مي‌آيد آن اوايل فيلمبردارها به حركات ما مي‌خنديدند و برايشان عجيب بود. ما در آن روزها مراحل اوليه هماهنگي‌مان بود و به مرور بهتر شديم و من هم در قسمت‌هاي بعدي برنامه، گاهي كه او براي بيان چيزي مي‌آمد، عمدا مي‌گفتم: «آقا چيه؟چي ميگي؟!» صداي من از برنامه به همين شكل پخش مي‌شد و يكي دو بار هم عمدا صداي جواد‌زاده روي آنتن پخش شد.

اين كار صرفا يك بي‌پشتوانه بود يا به واسطه آن قصد بيان چيزي را داشتيد؟

هدف از اين كار اين بود كه به مخاطب بگوييم اين برنامه صرفا محصول كار يك نفر نيست و يك تيم آن را مديريت و راهبري مي‌كند. البته شايد چنين كاري در برنامه ديگري اجرا شود و تاثير مثبتي نداشته باشد و اصلا قشنگ از آب درنيايد اما در دو برنامه شيش تايي‌ها و فرش سفيد، اين شكل از اجرا نقطه قوت برنامه بود و ناخودآگاه به مخاطب اين پيام را منتقل مي‌كرد كه سازندگان اين برنامه آن قدر با شما- مخاطب ـ روراست هستند كه همه‌چيز را به شما مي‌گويند و اين مساله هم در نهايت باعث اعتماد مخاطب مي‌شد.

برخي برنامه‌هاي تلويزيوني «مجري محور» صرفا متكي به توان يك نفر به عنوان مجري هستند و گاهي از آنها با عنوان «برنامه‌هاي يك نفره» نام برده مي‌شود. دوست داريد چنين برنامه‌هايي را اجرا كنيد؟

به نظرم اجراي يك نفره يك برنامه به نفع من نيست. مطمئن باشيد اگر به نفع من بود به لطايف‌الحيل يك كاري مي‌كردم كه مخاطب در همين برنامه‌ها فكر كند فرش سفيد و شيش تايي‌ها برنامه‌هايي يك نفره است! در اين برنامه نقش تهيه‌كننده بسيار مشهود است. مجري ويترين برنامه است و گاهي درباره اين ويترين قضاوت‌هاي گوناگوني وجود دارد و حتي ممكن است با انتقادهاي فراواني هم مواجه شود. خصوصيت مثبتي كه تهيه‌كننده اين دو برنامه داشت اين بود كه اگر در مقابل دوربين اشتباهي از من سر مي‌زد و در پشت صحنه به خاطر اين اشتباه توفاني به پا مي‌شد، فقط در حد و اندازه يك نسيم به من منتقل مي‌شد! اگر روزي مثلا تهيه‌كننده مي‌آمد و مي‌گفت: «كمي آرام‌تر»، مي‌دانستيم كه در بيرون از برنامه شرايط خيلي حاد شده كه تهيه‌كننده چنين جمله‌يي را به كار مي‌برد! حامد جواد‌زاده با رفتار خودش روزهايي كه حالش خوب است مي‌تواند حال و هواي مجري را آن‌طور كه مي‌خواهد تنظيم كند. البته در ظاهر كاري نمي‌كند ولي با يك مديريت غريزي فضاي اجرا و برنامه را كنترل مي‌كند. اينها چيزهايي است كه شايد در نگاه اول به چشم مخاطب نيايد اما در يك برنامه تلويزيوني بسيار موثر و جدي است.
تاريخ دوشنبه هفتم اسفند 1391سـاعت 12:42 نويسنده خان عمو| |

با سلام .

همونطور که میدونید شنبه پنجم اسفند ماه تولد آقای روا هست، بنده از شانزده کرسی عضو در انجمن حمایت از عبدالله روا میخوام که ایده هاشون را برای برگزاری این جشن بدن، البته توجه داشته باشند که وبلاگی هم به نام تولد آقای عبدالله روا در این زمینه هست که میتونید نظراتتون را در آنجا هم بدید

فقط یک کم باید سریع تر تمام کارها را انجام بدهید که تا آخر هفته همه چیز تمام شده باشند

تشکر از همه بچه ها؛ خان عمو

تاريخ سه شنبه یکم اسفند 1391سـاعت 20:56 نويسنده خان عمو| |

با توجه به رای مثبت اکثر اعضا فراخوانی برای دعوت از تمام طرفداران آقای عبدالله روا برای مقابله با برنامه جدید پخش شده بجای فرش سپید انجام میشود

از تمام دوستانی که علاقمند به برنامه فرش سپید بودن و از اجرای آقای روا و عوامل خوششون میومد میتونن در این فراخوان به ما کمک کنند

انواع روش های مقابله با این برنامه:

1- دادن اس ام اس اعتراضی به برنامه مذکور

2- زنگ زدن به روابط عمومی شبکه دو  88771101

3- دادن اس ام اس به شبکه دو 300002

4- دادن ایمیل اعتراضی به آدرس farshesepid@irib.ir و   Sima2@irib.ir

5- دادن نامه اعتراضی به نشانی ميدان آرژانتين - انتهاي خيابان الوند- شبكه دو سيما

6- زنگ زدن به 162

7- نشان دادن اعتراض به مجریان فرش سپید جدید در وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی
وبلاگ تهیه کننده و کارگردان برنامه www.saketove.blogfa.com
فقط دوستان عزیز توجه کنید که مقصر اصلی این رخداد مدیریت شبکه دو هست، نه گروه جدید
گویا به اجبار موظف شدند که زودتر از موعد برنامه شان را به روی آنتن ببرند، پس نوک پیکان انتقادات بسوی مدیریت شبکه دو و مسئولین صداوسیما باید باشه، نه مجریان این برنامه


8- پیشنهاد های دیگه را بدید تا در ادامه نوشته بشه
تاريخ پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391سـاعت 21:44 نويسنده خان عمو| |